تبليغاتX
كانون صنفي معلمان ايران1
 

 

كانون صنفي معلمان ايران1

 

 

وبلاگ رسمي كانون صنفي معلمان ايران

 

 

             

 

 

 

حقوق معلم حقوق نسل آینده ی کشور است.


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

اخبار آموزش و پرورش

بيانيه هاي تشكل هاي صنفي فرهنگيان

بيانيه هاي كانون صنفي معلمان ايران

اخبار تشكل ها

متن كامل اساسنامه ی کانون صنفی معلمان ايران

اعضای هیئت مدیره ی کانون صنفی معلمان ایران


دوستان

كانون فرهنگيان استان اصفهان

كانون صنفي معلمان اردبيل

كانون فرهنگيان شيراز

كانون صنفي فرهنگيان همدان

كانون فرهنگيان نايين

كانون صنفي فرهنگيان خراسان

ksmt

كانون صنفي معلمان سنندج

خبرگزاری های ایران

نانموده های مدرسه


پیوندهای روزانه

معلمی از کویر سربداران

كانون معلمان خميني شهر

صدای معلم

صدای اعتراض معلم

فریاد معلمان

رادیومعلم

قلم معلم

صریر

از معلم هایمان حمایت می کنیم

فریاد معلم

آموزش نیوز

تخته سبز نه سیاه

گچ و دل فرهنگیان

صدای معلم


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته دوم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته اوّل فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385



  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 





Powered by WebGozar

     

با یاد باغانی

با یاد باغانی

 

تحلیل شما از اتفاقاتی که پیش آمد چیست؟

چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 13:44 موضوع: | لینک ثابت



با یاد بهشتی

شعاری که خواسته ی تو فرهنگی عزیز را در بربگیرد چیست ؟

 پلاکارد خود را در این پست بنویسید و بالا نگه دارید . 

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 14:29 موضوع: | لینک ثابت



... معلمان ما هنوز در زندان به سر می برند

شاهرودی به مرتضوی :حضور در اجتماعات قانونی و بیان اعتراضات به روش مدنی از حقوق شهروندی و از مظاهر دموکراسی است لذا فرهنگیان نباید در بازدداشت بمانند! 

؟

وزیر محترم !؟

نمایندگان محترم مجلس! ؟

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 23:37 موضوع: | لینک ثابت



متن كامل اساسنامه ی کانون صنفی معلمان ايران

به نام خدا

اساسنامه ی کانون صنفی معلمان ايران

 

 

فصل اول

کلیات و اهداف

ماده ی 1

   نام :  ( کانون صنفی معلمان ایران) می باشد.

   کانون صنفی معلمان ایران انجمنی است:(صنفی،علمی،یا صنفی تخصصی)غیر سیاسی و غیر انتفاعی که در این اساسنامه به اختصار "کانون " نامیده می شود.

تبصره: متخصص آموزش و پرورش

{در این اساسنامه به آندسته متخصص اطلاق می شود،که در آموزش و پرورش دست اندر کار تعلیم و تربیت بوده و دارای حکم رسمی در ر سته ی آموزشی و  فرهنگی می باشند.}

 

ماده ی 2 :     محل کانون صنفی معلمان ايران

   مرکز اصلی این انجمن  در شهر تهران به نشانی:تهران – صندوق پستی 3543/19395کانون صنفی معلمان واقع است و درصورت لزوم می تواند با تصویب کمیسیون ماده ی 10قانون فعالیت احزاب و جمعیت ها در سایر شهر های کشور شعبه ،دفتر یا نمایندگی دایر کند.

 

ماده ی 3: تابعیت

       کانون تابعيت جمهوري اسلامي ايران رادارد،وكليه اعضاي آن التزام خودرابه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اعلام مي دارند.

 

ماده ي 4

   اهداف "کانون" تشکلی است.مستقل وغیر دولتی که در راستای کسب اهداف زیر تلاش می کند.

1-ایجاد وحدت و هم بستگی بین معلمان

2- ارتقا شان و جایگاه معلم در جامعه

3- دفاع از حقوق مادی و معنوی همه ی معلمان

4- ایجاد رابطه ی عمیق و پایدار بین معلمان وسایر اقشار جامعه

5- فراهم نمودن زمینه ی مشارکت متشکل معلمان درتصمیم سازی ها و تصمیم گیری های آموزش و پرورش

6- ارتقا مستمر دانش وبینش معلمان

7- رفع تبعیض بین معلمان دوره های مختلف وبین معلمان و کار کنان اداری آموزش و پرورش

8- ایجاد عدالت در برخورداری از حقوق مادی و معنوی بین معلمان و سایر کارکنان دولت وکمک  به ایفای نقش اساسی معلمان در توسعه ی اجتماعی فرهنگی جامعه

 

ماده ی 5

   طرح ها و سایراقداماتی که دراساسنامه پیش بینی شده وبه نحوی باوظایف یکی از وزارتخانه ها یا سازمانها ی دولتی ارتباط دارد . پس از کسب موافقت وزارتخانه ی ذیربط به اجرا در خواهد آمد.

 

فصل دوم

"شرایط و نحوه ی عضویت و انواع آن"

 

 

ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 12:57 موضوع: متن كامل اساسنامه ی کانون صنفی معلمان ايران | لینک ثابت



129

تلفن گویا ی ارتباط با قوه ی قضائیه و

شکایت از ضرب و شتم های انجام گرفته : ۱۲۹

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 10:55 موضوع: | لینک ثابت



اگر از دستگيري معلمان خبر داشتم اين شهامت را داشتم که مطرح کنم.

هنگامي که خبر نگاران در اولين نشست خبري خود باوزیرآموزش و پرورش ۱۶ ماه پس از تصدي پست وزارت، در ساعت 14وارد ساختمان وزارتخانه شدند، از حضور پرتعداد نيروهاي گارد ويژه در طبقه همکف ساختمان وجلو وزارتخانه متعجب شدند . اما فرشيدي هرگونه تجمع معلمان و نيز دستگيري آنها را تکذيب کرد و در مقابل سئوال هاي مکرر خبرنگاران گفت: اگر از دستگيري معلمان خبر داشتم اين شهامت را داشتم که مطرح کنم.

آقای فرشیدی

خودت می دانی با تلاش و حمایت های بی دریغی ؟؟؟؟!!!!!!!!!!! که از معلمان کردی عمر وزارتت بعد از عید پایان می پذیرد .  در این چند روز باقی مانده به خود بیا . نماینده ی مجلس برای آزادی زندانیان تلاش می کنند وتو هنوز هم بی خبری ؟؟؟؟!!!!!!  دیر شده ولی اعلام موضع کن .

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت 10:58 موضوع: | لینک ثابت



پس چه شد؟

 علیرغم دستور صریح رئیس قوه ی قضائیه به قاضی مرتضوی جهت آزادی فرهنگیان بازداشت شده که اکبر اعلمی نماینده ی مجلس به نقل از حجت الاسلام فتحعلی زاده نماینده آیت الله شاهرودی از جانب آیت الله شاهرودی اعلام کرد بود که:  فرهنگیان بازداشت شده تا دوشنبه آزاد می شوندوبه مرتضوی تاکید کرده بودحضور در اجتماعات قانونی و بیان اعتراضات به روش مدنی از حقوق شهروندی و از مظاهر دموکراسی است لذا فرهنگیان نباید دربازداشت بمانند.در حالی که دو روز از سال نوسپری گردیده همکاران ما در کانون صنفی معلمان تهران هنوز  (از بیست و سوم اسفند ماه )در زندان به سر می برند . برای خانواده های آن عزیزان طلب صبر داریم و آرزو می کنیم هر چه زوتر بتوانند عزیزان قهرمانشان را ببینند .

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 21:2 موضوع: اخبار تشكل ها | لینک ثابت



فرياداعتراض همواره كنش متقابل تبعيض وبي عدالتي است.

مارا مدد كنيد!

         من آب می شوم چون تكه هاي برف

         در پاي سرو قامت آن كس كه مثل سرو

         آزادو بي تكلّف و تزويزو بي رياست

         من آب مي شوم  آن هم بدون حرف

         در پاي شب

         شبِ آن كس كه طالب است ،صبح سپيد خويش را

         صبح سپيد و شادي و اميد خويش  را

        چشم نه بر كسي است كه تقدير مي كند

         بيمم نه از كسي است كه تحقير يا تهديد مي كند

         ره مي برم به روز ،در ژرفاي شب با قلبي از تمامي عالم وسيع تر

         من يك معلم ام          پاداش آن شبهام وآن روزهام

         و آن دردهام آن  سوزهام

        آنجا بود كه مي نگرم ،چشمانش از فروغ  فرارِ از فريب ،فقرو فساد و كج فهمي

         چون روز روشن است          من يك معلم ام

                     با تقديم هزاران درود به همكاران فهيم،آگاه و پر استقامت فرهنگي ام كه مدتي در تهران در مقابل مجلس و دولت براي احقاق حقوق صنفي وقانوني فرهنگيان سراسر كشور وهمه ي كارمندان براي اجراي نظام هماهنگ پرداخت پايداري كردند،اعلام حمايت مي كنم و هم صدا با آنان فرياد سر مي دهم مدعي عدالت، صداقت،صداقت و از دور ترين روستاها و گردنه هاي برفگير و سرمايي استخوان سوز در نيمه هاي شببي تاريك و از شهري كه گويي ستارگانش در زمين سرد آرميده اند ،به عنوان

 

ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 13:38 موضوع: | لینک ثابت



به خدا شکایت می بریم

هر کس ندای  مسلمانی را بشنود که فریاد دادخواهی می زند

و بی تفاوت بنشیند  مسلمان نیست

 آیا اگر معلمان به مجلس و دولت امید نداشتند به خانه ی ملت پناه می آوزدند؟ جامعه ی معلم امر به معروف و نهی از منکر را از وظایف دینی خود  در قالب فردی و اجتماعی می داند . شکو ه ی معلم این بود که بیت المال مسلمان آنگونه که حضرت علی ( ع ) فرمودند به شایستگی تقسیم گردد و عدالت اجرا شود و خلاصه ی کلامشان این بود که اگر نیست برای همگان و اگر هست برای همگان .

آقایان فقها به داد اسلام برسید که بی توجهی به معلمین که نگاهشان به سوی شماست در صورت یاس و نا امیدی نسلی را تربیت خواهد کرد که ده سال بعد لائیک بی دین عقده ای و... در جامعه سرازیر شده و خداوند عوامل آن را نخواهد بخشید .

 هرکس باعث سرپوش گذاشتن به اخبار خواسته های معلمان و تحریف آن بشود مسئول است و جوابگو .

ما از عمل زشت ( فحش رکیک دادن به یک زن محجبه ی معلم ) نسبت به معلم و مخصوصا زن مسلمان بیزاری می جوییم . به فریاد این ناله ها برسیم .

همکاران ما در کانون صنفی معلمان ایران ( تهران) هنوز در زندانند و آزاد نشده اند.

 

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 10:41 موضوع: | لینک ثابت



این خبرنگار شاهد ماجرا بود.

معلمان و زندان اوین

دستگیری گسترده معلمان در تهران در روز چهارشنبه 23 اسفند 85 از جلوی مجلس شورای اسلامی

تشکل های صنفی فرهنگیان از سال 78  حرکت جمعی خود را به صورت مستقل وغیر دولت ی با شتاب بیشتری آغاز کردند و تا به امروز دست آورد ها ی موفقیت آمیز زیادی  داشته اند. فرهنگیان در ادامه فعالیت های صنفی خود و با توجه به عدم التفات مسئولان به مطالبات معلمان و نیز سبک شمردن نمایندگان برگزیده آنان و بازداشت تنی چند از آنها در تهران و شهرستان ها به صورت خود جوش در اقدامی کاملا صنفی و قانون ی تصمیم گرفتند روز چهارشنبه در برابر خانه ملت گرد هم آیند. اما روز چهارشنبه 23 اسفند 85 چه اتفاقاتی رخ داد ؟

معلمان دستگیر شده چه کسانی بودند؟ تعداد آنها به چند نفر می رسید؟

واقعا چه کسانی امنیت ملی کشور را به خطر انداخته بودند؟

در زندان اوین بر معلمان چه گذشت؟

بنده خبر نگار هفته نامه قلم معلم این سعادت را داشتم که در این مراحل گوناگون همراه معلمان باشم. در نوشتن اخبار:

1.      سعی کرده ام که به نوشتن آنچه با چشمان خود دیده ام بپردازم، با اینکه برخی مطالب به کرات از شاهدان عادل نقل می شد از ذکر آنها پرهیز کرده ام.

2.      ممکن است که پس از درج این خبر ، مدعی العموم ، نیروی انتظامی ، نیروهای امنیتی و... به شاکیان پرونده بنده  اضافه گردند ولی آنچه خود دیده ام را نمی توانم کتمان کنم. نمی توانم آنچه وجدانم را می گدازد و می سوزاند را پنهان کنم  " ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون"
 سوره بقره آیه 43
چگونه می توان آن حقوق تضییع شده را دید و دم بر نیاورد؟

3.      آنجا که قلمم از نوشتن شرم داشته نقطه چین ....... گذاشته ام.

 

خدایا چنانچه تنها بمانم و از شاهدی برای نوشتارم بپرسند چه بگویم؟  "  قل کفی باالله شهیدا بینی و بینکم انه کان بعباده خبیرا بصیرا "
سوره بنی اسرائیل آیه 96
معلمان ، از خانه ملت تا زندان اوین
چهارشنبه 23 اسفند 85 روز تجمع نیروهای انتظامی و امنیتی بود نه تجمع معلمان. خصوصا جلوی درب شمالی مجلس که  محل ازدهام نیروهای انتظامی بود. خیابان های بهارستان و جمهوری و تمام خیابان های اطراف مجلس پر بود از نیروهای انتظامی و امنیتی. خانه خرابه بزرگی که جلوی درب شمالی خانه ملت است محل نگهداری تعدادی از معلمان دستگیر شده بود.

 بنده خبرنگاری هستم که به زور و اجبار نیروهای لباس شخصی دستگیر شدم. کارت خبرنگاری و دوربین عکاسی ام د ر حالی  ضبط شد که هیچ مدرک قانونی ارائه نکردند و حتی رسیدی هم به من داده نشد. به لطف خدای مهربان این سعادت را داشتم که به عنوان خبر نگار در بطن ماجرا همراه خبر سازان باشم.

 ساعت در حدود 10 بود که مرا وارد آن خرابه کردند در حدود 100 نفر سرباز وظیفه، 50 عدد موتور سیکلت به همراه راکب ، تعدادی از نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی، دو خودرو پلیس زن و تعدادی از نیروها ی لباس شخصی خرابه را پر کرده بودند. طبقه اول ساختمان مخروبه انتهای حیاط، محل نگهداری موقت معلمان زن و مرد دستگیر شده بود.

 در حالیکه تعدادی را با اتومبیل پلیس، اتوبوس شرکت واحد و وسایل نقلیه دیگر برده بودند. از همان اوایل صبح دستگیری ها شروع شده بود (7:30 صبح) در میان دستگیر شدگان خانم خانه دار، راننده آژانس، پیک موتوری و دانشجو نیز دیده می شد.
از اینکه می توانستم به عنوان خبر نگار، خبرسازان را همراهی کنم خوشحال بودم. معلمان مهربان، اساتید درس های ایثار و شجاعت و شهادت و دفاع از حق و حقیقت بودند.

 هر از چند گاهی درب بزرگ خرابه باز می شد و فردی یا افراد ی را به داخل می کشاندند. من به چشم خود دیدم که زنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. برخی از نیروها ی لباس شخصی الفاظی را به کار بردند که قلم از نوشتن آن شرم دارد. برای دستگیری خانم محجبه ای که مقاومت می کرد و به راحتی وارد خرابه نمی شد چادر از سرش کشیده شد .

 بنده دیدم که مردان قوی هیکل لباس شخصی زنان معلم و مردان معلم را از خیابان و پیاده رو به زور و اجبار به داخل خرابه می کشیدند وزنان را به دست پلیس زن می سپردند و مردان را روانه طبقه اول ساختمان می کردند. چهره های گلگون معلمان، خبر از ضرب سیلی ها و باتوم ها داشت. لباس ها ی پاره پاره شده، آستین ها ی چاک چاک شده، شلوار و کت خاک آلود شده و ....
وااسفا
وااسلاما
وا محمدا

کجاست روح غیرتمندی که از درد این غم جانکاه بمیرد؟
چه فحاشی هایی که شنیدم و چه الفاظی که ای کاش هرگز نمی شنیدم. برخورد های تند و زننده و اعمال خشونت بر علیه زنان معلم و مردان معلم.
آری اینها را دیدم.
پیرمردان و پیر زنان عرصه دانش را که به اسارت گرفته بودند، دیدم.
تا ساعت 13 تمام افراد دستگیر شده را که در آن خرابه نگهداری می شدند از آن خارج نمودند تعدادی از زنان را آزاد کردند و تعدادی را هم بردند. مردان را هم دسته دسته کردند و با اتوبوس شرکت واحد زودتر از بنده و چند نفر معلم همراهم به آگاهی تهران بزرگ واقع در خیابان وحدت اسلامی بردند. حیات بزرگ بازداشتگاه اداره آگاهی محل انتظار برای ورود به بازداشتگاه بود بنده که آخرین نفر بودم شماره 151 را داشتم . پس از نوشتن اسامی به همراه مشخصات کامل و تلفن و ... ما را به محوطه هوا خوری بازداشتگاه بردند. کمبود امکانات رفاهی، نبود موکت و فرش کافی برای نشستن، هوای سردآخرین روزهای زمستان و برخی رفتار ها ی بی ادبانه نسبت به مقام معلم، اعتراض معلمان بازداشت شده را موجب شده بود. فریاد ها ی الله اکبر و صلوات های پی در پی نشانه ای از این اعتراضات بود. اما آنچه واقعا زیبا بود روحیه بسیار عالی و شاد و خندان و مهربان معلمان بود.

بالاخره غروب بود که دو نفر قاضی آمدند. ابتدا باید برگ بازجویی را پاسخ می گفتیم .

 اتهام ما اختشاش ، اقدام علیه امنیت ملی و تمرد بود. از 151 نفر مردی که در بازداشتگاه آگاهی تهران بودیم برای 35 نفر قرار بازداشت در زندان اوین صادر شد و ما بقی با قید کفالت های 2 و 5 و 6 و 7 میلیون تومانی آزاد شدند .

 از ساعت 13 یا 13:30 که نهار داده بودند، معلمان جز آب خنک چیز دیگری نداشتند که بخورند. قضاوت ها ی چند دقیقه ای قضات انجام شد. پاسخ های محکم و استوار معلمان هر یک بسیار گفتنی و شنیدنی است.
بامداد روز پنجشنبه 24 اسفند 85 آغاز شده بود که از اداره آگاهی به طرف زندان اوین حرکت کردیم. یک اتوبوس شرکت واحد با 34 معلم و یک خبرنگار دستگیر شده و شش نفر مامور و سه بیز الگانس و چند ماشین و موتور که گرداگرد ما می گشتند.

 در حدود ساعت 1 بامداد وارد زندان اوین شدیم. در زیر زمین ساختمان ورودی تفتیش و جست و جوی بدنی ما انجام شد. وسایلی از قبیل تلفن وپنل ضبط را تحویل گرفتند. عکس یادگاری زندان را هم گرفتند.

تنها چند سوال در اذهان معلمان قوی ودل شاد وجود داشت. همین طور که در مینی بوس منتظر نشسته بودیم می پرسیدند:
مگر معلم چه کار کرده که باید زندانی شود ؟
مگر ما چه کرده بودیم که سزاوار آن رفتار ها ی خشونت آمیز بوده باشیم ؟
آن لباس شخصی ها خودشان زن و بچه نداشتند؟
آیا آنها داستان زندگی فاطمه الزهرا (س) را نشنیده بودند ؟
مگر دین نداشتند؟
اگر دین نداشتند لااقل چرا آزاده نبودند؟
این چه رفتاری بود که با زنان و مردان معلم کردند؟
پس از عبور از کنار، ساختمان ورزشگاه در حال ساخت، هتلینگ، سالن ملاقات ها و زمین بازی و ... از درب ورود به بخش زندان ها عبور کردیم و به طرف دامنه کوه بالا رفتیم. بند 205 محل قرنطینه ما بود. دور تا دور آن دیوارهای بلند و داخل آن یک ساختمان
Z  شکل چهار طبقه بزرگ وجود داشت که هر طبقه آن بیشتر از 50 سلول را در خود جا داده بود. به طبقه چهارم راهنمایی شدیم و هر سه نفر سه نفر در یک سلول اسکان یافتیم. ساعت 3 بامداد بود و ما گرسنه و تشنه.

 در حدود 14 ساعت بود که غدایی نخورده بودیم.
پنجشنبه 24 اسفند 85 – زندان اوین
هم سلولی های بنده، استادان ارجمند آقایان مهندس محمد علی شکیب دبیر فیزیک و محمد محمدی محقق و نویسنده و صاحب چند عنوان کتاب و دبیر عربی و علوم قرآنی بودند.
مباحث بسیاری در باب تفکر و تعقل در خلقت و علوم طبیعی و علوم اسلامی و دینی و روش های تدریس خلاقانه مطرح شد.
بعد از ظهر هم از تمام انگشتانمان اثر انگشت گرفتند.

 شب مرا به سلول شمار ه 1 بردند نزد آقایان جلیل تبیان مدرس مکانیک و محمد قاسم شفیعی مدرس ریاضی .
آقای رسول بداقی عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران را هم پس از شناسایی شبانه به محل دیگری بردند.
جمعه 25 اسفند :
استحمام و صبحانه نان و پنیر.
آقایان سید صاحب انوشه و خاکبازان که هردو رزمنده دفاع مقدس بوده اند نیازمند درمان ویژه پزشکی هستند اما خبری از پزشک نیست. آقای خاکبازان هر روز باید چهار قرص مخصوص بیماران شیمیایی مصرف کند در صورتیکه اجازه نمی دهند قرص ها یی را که همسرشان تا درب زندان آورده به این معلم جانباز برسد. ایشان از نبود کپسول اکسیژن در رنج بود بالاخره آخر شب بود که به بهداری رفتند و آنجا اکسیژن استنشاق کردند.
شبانگاه به خانواده ها هم تلفن کردیم . قرار شد که فردا بروند دادگاه انقلاب و وثیقه بگذارند تا قرار آزادی صادر شود.
شنبه 26 اسفند
مطالعه، گفت و گو ، قرائت قران و ذکر خاطرات روز دستگیری و تلفن مجدد به خانواده ها .
ساعت 17 برگ ترخیص آمد و بعد از غروب در حدود ساعت 20 از زندان خارج شدیم .

 چگونه می توانم  خدای متعال را به خاطر کسب این تجربیات گران قیمت شکر کنم؟

برخی دیگر از اخبار :
   در سه روزی که در زندان اوین بودیم بازجویی نشدیم و یا هتک حرمت واضحی در کار نبود اما مریضان ما با دردها ساختند و سوختند به عنوان مثال تا آخرین لحظه هم قرص و کپسول اکسیژن به آقای خاکبازان نرسید.
یکی از آقایان معلم که در جریان دستگیری جلوی خانه ملت و ورود به آن خرابه روبروی درب شمالی مجلس به شدت مورد ضرب و شتم ناجوانمردانه قرار گرفته بود اندامش ضرب دیده و کوفته شده بودند.

 بنده شاهد بودم که از هر طرف نیروهای امنیتی بر سر و رویش ریختند و او را زدند و نقش بر زمین کردند. ایشان در این باره می گفت :" بدن کوفته مرا آرام آرام به داخل ساختمان بردند و از من عکس گرفتند. بعد دیدم که یکی از آنها برای ساکت کردن زنی که داشت جیق می زد و ناراحتی می کرد گفت: " ساکت می شوی یا بیایم ................................ ."

آنقدر ناراحت شدم که گفتم : شما ها مگه دین ندارید؟

شما از کجا آمده اید ؟

شما اصلا ایرانی هستید ؟

باز هم شروع کرد به فحاشی به ناموس مردم. بلند شدم و با آنها بزن بزن کردم. چندین چند مامور ریختند سرم و به چشمانم گاز اشک آور زدند. دیگه جایی را نمی دیدم افتادم روی زمین معلم ها هم فریاد می زدند که :" رهایش کنید ، ولش کنید "

آنهاهم می زدند. لگدی که توی کمرم زدند کاری کرده که هنوز دارم می لنگم و کمرم درد می کند اما ما به همه آنها نشان دادیم که اصلا ازشون نمی ترسیم. این درس را به آنها دادیم که هزاران نفر نیرو هم که بیاورید ما از شما نمی ترسیم. معلم تو سری خور نیست. معلم شجاع است و با غیرت. معلم ناموس دارد و شرف. "

سید صاحب انوشه بامتانت و آرامش می گفت : " جدم حضرت عباس است . سپردمشان به حضرت عباس ، خودش داد مرا از اینها بگیرد . توی گوش من می زنند ؟

بنده ای که برای ناموس این کشور و برای حفظ دین جنگیدم و ترکش توی بدنم است . آیا جرم من معلمی است ؟

 محمود قربانی از دیگر بازداشت شدگان بود او می گفت : هشت سال عمرمان را در جبهه گذراندیم ، ما کجا و زندان اوین کجا. اما من ناراحت نیستم، خوشحا ل هم هستم آمدم واین مسائل را دیدم و این تجربیات را کسب کردم.

یک  از سربازان وظیفه زندان می گفت: آقا ما شرمنده ایم، همه ما شرمنده ایم که شما را این طرف و آن طرف می بریم. ما را ببخشید ما معلم ها را خیلی دوست داریم.

سید کمال زنده دل مردی خوش خنده و قرص و محکم و مهربان در جواب سرباز گفت: نه جانم چرا شرمنده ای ؟ مگه ما که آمدیم اینجا شرمنده ایم ؟ آنهایی شرمنده باشند که آن بی احترامی ها را به معلم  کردند.

رزمنده جنگ تحمیلی و معلم منطقه 16  در آن غروب شنبه پیش از آزادی از زندان می گفت:

 " من می خواهم بدانم که این چه جور عدالتی است؟

این چه جور مهرورزی است؟

چطور می توانیم بی تفاوت باشیم؟

فلان فلان شده نامرد دست روی زن معلم، خانم معلم محجبه بلند کرد.  ؟!!

مگر امام علی (ع) نگفت هر کس از شنیدن این خبر که خلخال از پای زن یهودی باز کرده اند بمیرد جا ی هیچ ملامت نیست؟

ما خودمان دیدیم که زن مسلمان، شیعه و معلم مدرسه را هتک حرمت کردند ناسزا گفتند، چادرش ر ا کشیدند و توی سرش زدند. چگونه می توانیم بی مسئولیت باشیم؟

محمد علی شکیب می گفت: اول که دستگیر شدم از خودم سوال می کردم که چرا؟

چرا ما باید بی گناه دستگیر شویم و چه اتهامات بزرگی را هم به ما وارد کرده اند؟

خلاصه کمی ناراحت بودم اما حالا که می بینم سه روز فرصت پیدا کردم که در مباحث علمی و فکری و تحقیقی به کمک استاد محمد محمدی هم سلولی ام کندوکاش علمی کنم و ذهنم را پالایش کنم و پاسخ بسیاری از شبهات را بیابم و مفاهیم مذهبی ام را عمیق تر و اصیل تر درک کنم خیلی راضی و خوشحا ل هستم . خیلی افسوس می خورم به حال کسانی که از این مباحث محروم بودند .

 

 

 

 

همه آزادشدگان از زحمات شبانه روزی فعالان صنفی خارج از زندان در ملاقات با برخی نمایندگان مجلس و مسئولان قوه قضائیه و فعالیت های نمایندگان کانون ها ی صنفی شهرستان ها و به خصوص خانواده ها ی خودشان که با صبر و استقامت و گردهمایی در مقابل دادگاه انقلاب موجبات آزادی آنها را فراهم آورده بودند کمال تشکر را داشتند. بعلاوه خواسته فرد فرد ایشان آزادی هرچه سریع تر دیگر فعالان صنفی باقی مانده در زندان های تهران و شهرستان می باشد. آقایان باغانی دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران ، محمود بهشتی ، قشقاوی ، رسول بداقی و ...

یکی از زندانبان ها در لحظه های خداحافظی به محمد رضا بیگلر خانی معلم شاد و سرزنده می گفت:" آنقدر شماها می خندید و گل می گفتید که من آرزو کردم ای کاش می توانستم می آمدم توی سلول شما ببینم شما چه می گویید که اینقد ر می خندید .

 

 

 

 

........ – خبرنگار

 

 

نوشته شده توسط هیئت مدیره کانون صنفی معلمان در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 1:56 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I